به نام اورمزد خداوند پاکی ها
کوروش قبل از اینکه آفتاب روز بیستم خرداد غروب کند رخت از جهان بربست ولی درفش او در میدان جنگ همچنان در اهتزاز بود. هرودوت مورخ یونانی مینویسد: کوروش یک سردار نمونه بود و تا امروز دنیا سرداری چون او ندیده است. گزنفون میگوید: قبل از کوروش درکشور ایران هیچ سازمان مدنی و سیاسی وجود نداشت و هیچ نوع قانون ثابت هم نبود و با آمدن هر زمامدار قوانین زمامدار سابق از بین می رفت و قوانین دیگری جای آن را میگرفت. اما کوروش قانون مدنی را در کشور پایه گذاری کرد. کوروش اولین کسی است که برای کارکنان کشوری و لشکری مستمری برقرار کرد و مدت کار آنها را تعیین نمود. گزنفون باز میگوید: کوروش موسس سلسله ی هخامنشی فرمانی را صادر کرد ودر آن فرمان گفت که هیچ کس نمیتواند دیگری را برده خود بکند و کسی نمیتواند دین خود را بر دیگری تحمیل کند. و هر کس وهر قوم آزاد است دینی را که میل دارد بپرستد. گزنفون همچنان میگوید: بزرگان ایرانی عادت دارند که زنهای متعدد داشته باشند ولی کوروش بیش از یک زن نداشت و بعد از این که زن وی فوت کرد با زن دیگر ازدواج ننمود و علاوه بر این که خود او بیش از یک زن نگرفت تزویج زنهای متعدد را از طرف مردان منع نمود. زیرا رسم تعدد ازدواج طوری در ایران راسخ بود که نمی توانستند آن را لغو نمایند. اما کوروش این فرمان را لغو کرد. گزنفون میگوید: کوروش توانست یک عده از قبایل و کشاورزان متشتت و فقیر را که اکثرا از فقر با یکدیگر می جنگیدند مبدل به یک ملت غنی و واحد نماید. و جنگهای برادر کشی را از بین برد و همچنان که در ایران بعد از کوروش تا آخرین سالهای سلطنت هخامنشیان جنگ داخلی به وجود نیامد.و قبایل ایرانی با هم نمی جنگیدند و فقط هنگامی که باید با دشمن خارجی بجنگند دست به شمشير مي بردند. کتزیاس میگوید: در زمان کوروش بیست و پنج کارگاه ذوب فلزات در ایران احداث شد . که در آنجا انواع فلزات را ذوب میکردند تا اینکه مصنوعات بسازند و احتیاجات مردم را رفع کنند. کتزیاس باز میگوید: کوروش ایرانیان را تبدیل به یک ملت صنعتی کرده بود و طوری صنایع ایران پیشرفت کرده بود که از دیگر کشورها برای فراگیری فنون صنعتی به ایران می آمدند. استرابون که با اسکندر به ایران آمد می گوید: وقتی ما وارد پازارگاد شدیم دویست سال از ساختن ساختمانهای آن میگذشت اما این ساختمانها آنچنان مستحکم بود که پنداری چندسال است که ساخته شده است. استرابون میگوید: اسکندر که برسر قبر کوروش رسید با احترام برخورد کرد و گفت این است کسی که بزرگترین پادشاه جهان بود و امیدوارم خدایان به من توفیق بدهند که مثل او بشوم. در آغاز این کتاب گفتم در جهان بیش از چهار هزار کتاب در باره ی کوروش وجود دارد. کسی که بخواهد در باره ی کوروش حق مطلب را ادا کند باید از مطالب آن چهار هزار کتاب استفاده کند و من ناتوانتر از آنم که از عهده این کار برآیم و آنچه تا اینجا گفتم یک معرفی ساده ومختصر از کوروش بودودر این جا به بحث راجع به کوروش بزرگ خاتمه میدم. باشدکه پدرایران کوروش کبیرازمن راضی باشد.... ظهر ناگهان وضع عوض شد و جناح چپ ایرانیان که مثل قلب جبهه متکی به رودخانه بود براثر حملات شدید مسقندی از جلو و عقب متلاشی شد و عده ای از سربازان آن کشته و مجروح شدند و عده ای هم توانستند خود را به قلب سپاه ایرانیان برسانند و مسقندی ها با روحیه ای قوی تر به حملات خود ادامه میدادند. کاسک (کلاه) کوروش دارای دو برآمدگی بود بعضی نوشته اند که منظور از دو شاخ تقویت دین زردشت و اهریمن است. بعضی برآنند که دوشاخ مظهر روز وشب یاماه وخورشید یا زندگی ومرگ بوده . درهر حال فقط کوروش آن کاسک را برسر نداشت بلکه تمام سرداران ایرانی که دارای کاسک بودند دربالای کاسک دو شاخ داشتند. بعد از اینکه ظهر گشت سواران مسقندی مبادرت به حمله به قلب سپاه هم از جلو و هم حمله از عقب را داشتند. جناح جلو که جناح راست نیز بود به فرماندهی خود کوروش مورد تعرض واقع شد و سربازانی که دائم از رودخانه عبور مي كردند خود را به قلب سپاه کوروش می رسانیدند در آن ساعت سخت یگانه راه احتمالی نجات پایداری بدون توجه به میزان تلفات بود وکوروش میدانست که حملات سواران مسقندی حداکثر تا عصر یا غروب آفتاب ادامه خواهد یافت و بعد ازآن خستگی اسبها حملات سواران خصم را متوقف خواهد کرد. پایداری سربازان ایرانی چه در جلو و چه در عقب قلب سپاه سواران مسقندی را به ستوه می آورد. آنها دسته جمعی حمله میکردند واسبها را برمی انگیختند و طوری خود را به قلب سپاه می زدند که پنداری یک کوه به حرکت در آمده است. از دهان و کشاله ی ران اسبهای مسقندی کف می ریخت اما سواران مسقندی بدون ترحم نسبت به اسبها باز آنها را وادار به تاخت میکردند تا اینکه ایرانیان را متلاشی کنند. کوروش در آن موقع نمیتوانست نه ازجلو (یعنی قلب سپاه ) کمک بگیرد نه از جناح راست و نیروی ذخیره اش قبل از این که جناح چپ از پا درآید وارد کارزار شد. علت این که سربازان خصم می دانستند که کوروش آنجا بود این است که درفش او را می دیدند و کوروش در هر نقطه که بود درفش وی بالای سرش بود. سواران مسقندی دارای شمشیرهای سبک و خمیده بودند و هر دفعه که شمشیر آنها به یکی از تیغ های اطرافیان کوروش تصادم می کرد در هم می شکست یا این که شمشیر از دست سوار خارج میشد بر اثر مقاومت کوروش و سربازان گارد جاوید حمله سواران دشمن ضعیف شد و معلوم گردید که قصد عقب نشینی دارند ولی در آن لحظه یکی از شمشیرهای سبک و خمیده سربازان مسقندی که به سوی کوروش انداخته شد به گردن آن سردار دلیر اصابت کرد و حلقوم و شاهرگ را برید و خون از مقطع گردن بیرون زد و ارتب که کنار کوروش بود طوری با شمشیر پای آن سوار را برید که سوار سرنگون شد. کوروش افتاد ولی درفش وی کماکان در اهتزاز بود. چشم کوروش باز بود و ارتب را می نگریست ولبهایش تکان میخورد ولی براثر قطع حلقوم نمی توانست حرف بزند و ارتب فهمید که زخم مخدوم او خطرناک است و یکی از اسبهای بی صاحب و سرگشته را متوقف کرد و کوروش را با کمک یکی از سربازان گارد جاوید روی آن اسب نهاد و به سربازان گارد جاویدگفت نگذارید درفش پادشاهی به دست دشمن بیافتد و کوروش را به سوی جلوی قلب سپاه برد تا اینکه به کمبوجیه اطلاع بدهد که پدرش مجروح شده و عقب سپاه در منطقه قلب فرمانده ندارد. آرتافون دستور داد که خیمه ای برپاکنند وکوروش را در آن قرار دهند و کمبوجیه را به سوی عقب جبهه فرستاد تا اینکه فرماندهی نیرو را برعهده بگیرد و گفت که در میدان جنگ خیمه ای برپاکرده اند ولی هنگامی که خواستند کوروش را از اسب فرود بیاورند و به آن خیمه ببرند مشاهده کردند که روح از کالبدش پرواز کرده است. کمبوجیه شروع به شیون کرد و خاک بیابان را برفرق خود ریخت و ارتب به او نهیب زد که ساکت باش مگر نمی بینی که جنگ ادامه دارد و اگر سربازان بفهمند که پادشاه کشته شده سست خواهندشد. می دانیم که مورخین قدیم در چگونگی آخرین جنگ کوروش اتفاق عقیده (غیر از آنهایی که می گویند محل آخرین جنگ کوروش ترکستان بود)دارند ولی نظریه شان راجع به محل جنگ متفاوت است. بعضی از آنها محل آخرین جنگ کوروش را در شمال رود سیحون میدانند و بعضی دیگر در شمال رود جیحون یعنی در دشتهایی که فی ما بین دو رود جیحون و سیحون قرار دارد و بعضی هم گفته اند که آخرین میدان جنگ کوروش که پادشاه ایران در آن کشته شد ترکستان بوده یعنی منطقه ای که امروزه جمهوری ترکمنستان شوروی است و هرودوت می گوید که کوروش در شمال رودخانه ی سیحون و درمنطقه ای به اسم تامیل با قبایل مسقند جنگید. سرزمین تامیل جلگه ای بود مسطح و بسیار وسیع و در آن جلگه در وسعت سیصد استاد از شمال به جنوب جز سواران مسقندی دیده نمیشد. وچون هر استاد یونانی دویست متر به مقیاس امروزی بود معلوم میشود که قشون مسقندی آنقدر عظمت داشته که سواران شصت کیلومتر از صحرا را از شمال به جنوب اشغال کرده بودند. مورخین قدیم وسعت میدان جنگ را تعیین کرده اند ولی نگفته اند که شمار سربازان قبایل صحرا نشین چقدر بوده است. وقتی که کوروش از رود سیحون هم به وسیله ی پل عبور کرد ووارد سرزمین تامیل شد چون می دانست که خصم نزدیک است اردوگاه به وجود آورد و مراقبت کرد که درمحلی اردوگاه قشون خود را به وجود بیاورد که خصم نتواند آنجا را به آب ببندد. رود و باطلاق ترپه اکنون وجود ندارد. باری پاراتیاک وقتی قشون خود را به باطلاق رساند از راهی که وسط باطلاق بود گذشت ولی ارابه های کوروش که فراریان را تعقیب میکرد به باطلاق رسیدند وفرو رفتند. کوروش که با سربازان پیاده و سوار از عقب می آمد برای مشاهده وضع باطلاق خود را به ترپه رسانید. کوروش بعد از این که سراسر آسیای صغیر وکشورهایی را که امروزبه اسم سوریه ولبنان وفلسطین خوانده میشود منضم به امپراطوری ایران کرد. برای توسعه بازرگانی ایران در منطقه مدیترانه دست به اقدامات بزرگ زد و کارگاه های کشتی سازی به وجود آورد و در دریای مدیترانه بحریه جنگی ایجاد کرد وکشتی های ایران با کالاهای شرق تا مدخل اقیانوس اطلس یعنی جبل الطارق می رفتند. و برمیگشتند وبازرگانان ایران در اسپانیا وفرانسه ومراکش والجزایرومصر وایتالیا طرفهای بازرگانی داشتند. وقتی که نام دموکراسی برده میشود اذهان متوجه یونان قدیم می گردند وتصورمیکنند که مهد دموکراسی یونان بوده وغافل از این هستند که مهد دموکراسی در هندوستان وایران بود نه در یونان و بین دو دموکراسی هند و ایران دموکراسی از آن ایران به شمار می آید. چون در هندوستان یک دسته از مردم به نام پاریاس کوچکترین دخالت در اداره امور کشور نداشتند و از آن گذشته پلید بودند وطبقات دیگر با آنها معاشرت نمیکردند. حقیقت این است که در یونان قدیم هیچ دوره رژیم دموکراسی وجود نداشته برای این که همواره قسمتی از مردم که بردگان بودند در اداره امور کشور دخالت نداشتند و به آنها حق انتخاب نماینده برای شرکت در مجلس قانون گذاری داده نمیشد. قبل از کوروش ایران دارای وحدت نبود . کوروش ایران را دارای وحدت کرد اما جامعه های کشاورزی و دام پروری همچنان باقی بود و هر کدام ازلحاظ اداره امور داخلی خود استقلال داشتند و شوراهای محلی آن جامعه ها را اداره میکرد. نام آنچه کوروش وضع کرد قانون استخدام کارمندان دولت نبود و این اصطلاح از مصطلحات جدید است که مفهوم آن چه کوروش وضع کرد یا مفهوم قوانینی که امروز برای کارمندان دولت درتمام کشورها وضع میکنند فرق نداشت. در قانون کوروش دو رکن برای کارمندان دولت وجود داشت. اول رکن شرایط استخدام آنها و دوم رکن مربوط به وضع معیشت آنان و شرایط استخدام لشکری با کشوری قدری فرق میکرد. درمورد کارمندان کشوری شرایط استخدام از لحاظ معلومات دشوارتر بود. آگاهی از حرکات خورشید و ماه وسیارات از اهمیت زیادی برخوردار بود. اگر آنها از حرکات زمین و سیارات اطلاع نمیداشتند نمیتوانستند ردپای ماه و سال را بشناسند و بدانند چه موقع سال تجدید میشود. کوروش به کشاورزی اهمیت خاصی قائل بود کارمندان دولت در دوره کوروش دارای هفت رتبه بودند و به احتمال قوی رتبه های هفت گانه از روی ستارگان هفت گانه تنظیم شده بود. ایران قدیم عقیده داشتند که زمین به دور خورشید میچرخد و خورشید ثابت است و هفت ستاره را می شناختند به همین جهت رقم هفت در ایران قدیم مورد احترام بود . و به عنوان یک رقم مبارک از آن یاد میکردند. به موجب مقرراتی که کوروش وضع کرد کارمندان کشوری دولت چهل سال کار میکردند و بعد از آن بازنشسته می شدند و آخرین مستمری خود را تا پایان عمر دریافت می نمودند. کارمندان کشوری دولت در دوره خدمت برای تمرین سربازی هم میرفتند و دوره های تمرین جزو دوره خدمت آنها محسوب می گردیده و هنگامی که تمریم سربازی میکردند مستمری خود را دریافت می داشته اند اما بعد از سی سالگی از تمرین خدمات جنگی معاف می شده اند. افسران ارتش ایران تا سن پنجاه سالگی به قول مورخین یونانی در میدان های جنگ خدمت میکردند و بعد منتقل به خدمتي که امروز ما به اسم خدمت اداري ميخوانیم می شدند. مدت خدمت اداری آنها ده سال به طول می انجامید و بعد بازنشسته می شدند و مستمری خود را تا روزی که زنده بودند دریافت میکردند. سربازانی هم که در میدان جنگ به سختی مجروح می شدند و دیگر نمیتوانستند در ارتش خدمت نمایند مستمری دریافت می نمودند که مستمری سربازان مقتول به زن و فرزندانشان داده میشد مگر سربازان چریک که به وسیله روسای عشایر به میدان جنگ اعزام می شدند و اگر آنها به قتل میرسيدند روساي عشایر طبق رسوم ومقررات قبیله خود به بازماندگان آنها کمک میکردند. کارمندان لشکری یعنی افسران هم هنگام ورود به خدمت باید تحصیل کرده باشند اما بعد از این که وارد قشون می شدند دیگر مجبور نبودند برای تحصیل رتبه های بالاتر تحصیل کنند چون ترفیع افسران ارتش در دوره کوروش و سلاطین هخامنشی مربوط بود به رشادت آنها در میدان جنگ و افسران درجات خود را در میدان جنگ دریافت میکردند. سلاح طوایف کزایی وهندوکی و هزاره در دوره کوروش عبارت بود از شمشیر هایی بزرگ که در این دوره انسان از مشاهده آنها وحشت میکند. آن شمشیرهارا با مفرغ می ساختند و تیغه شمیشیر با مقیاس امروزی سی سانتیمتر عرض داشت و آن قدر بلندو سنگین بود که افراد عادی نمی توانستند ن را به حرکت در آورند. و همین شمشیر است که در ادوار بعد تلوار خوانده میشد. محال بود که شمشیر قبایل افغانی به کسی اصابت کند و او زنده بماند. در بین سه قبیله ای که از آنها نام بردیم مردان طایفه کلزایی شمشیر را به اسلحه دیگر ترجیح میدادند و مردان طایفه ی هندکی گرز و مردان طایفه ی هزاره زیادتر با تیر و کمان می جنگیدند و کمان خود را از چوب (کهور) که در سرزمین آن ها فراوان بود می تراشیدند. کوروش برای روسای طوایف سه گانه پیغام فرستاد که مردان خود را به راه بیاندازند و درمرو به اوملحق شوند. هر سه طایفه با هفت هزار مرد که جمعا بیست و یک هزار مرد بود به راه افتادند.قبل از اینکه این سپاه به کوروش بپیوندد پادشاه ایران در مرژیان شروع به جمع آوری سرباز کردو با پانزده هزار سربازی که داشت راه قشون ملکه تمیریس را در چهارجو رودخانه ی جیحون بست و نگذاشت که سپاهیان خصم به آنها حمله کنند. در آن موقع معلوم شد که رودخانه ی مزبور بالاخص در زمان طغیان یکی از موانع بزرگ یک قشون است. وقتی ملکه تمیریس فهمید که نمیتواند جلوی قشون پادشاه ایران را بگیرد تصمیم گرفت به پایین رودخانه برود. ملکه ی صحرانشین از گدار رودخانه ی جیحون گذشت و خواست که با سربازان کوروش بجنگدپادشاه ایران خبر داشت که یک قشون سوار در یک منطقه ی کوهستانی و نیمه کوهستانی نمیتواند به خوبی جنگ کند. بنابراین سواران خود را به منطقه ی کوهستانی کشاند تا بهتر بتواندجلوی قشون ملکه را بگیرد. اسلحه سواران ملکه ی تمیریس عبارت بودند از شمشیر ونیزه و تیروکمان اما هنگام جنگ نمیتوانستند از کمان خود استفاده نمایند. طرز حمله ی آنها اینطور بود که یک صف بعد از صف دیگر حمله میکردند. اولین صف توسط سربازان کوروش کشته شدند اما سواران مسقندی نترسیدند و باز به حمله ادامه دادند.تیرهای منجنیق برای کوبیدن یکدسته سوار که مبادرت به تهاجم میکردند موثر بود. ملکه صحرانشین از سنگ منجنیق ها نمیترسید چون می دانست کسانی که سنگ می بارند نمیتوانند نشانه گیری نمایند اما جلادت تیراندازان ایرانی به او نشان داد که باید از تیرآنها حذرکند. این باعث شد که ملکه تمیریس دستور دهد که وقتی به سوی ایرانیان می روند تیراندازی کنند وکمانداران را از پای در آورند. این دستور در موقع حمله سومین صف سواران مسقندی اجرا شد ولی تاثیر نبخشید. سه قبیله که عبارتند بودند از کلزایی وهندکی و هزاره عادت به پوشیدن خفتان نداشتند چون آنها را سنگین میکرد و از چابکی آنها میکاست. وآنها ترجیح میدادند که با همان لباس عادی به جنگ بروند. هر سوار ایرانی یک نیزه بلند در دست داشت که موسوم بود به«بیلا» این کلمه از ایران به روم رفت و در روم به اسم پیلا (نیزه بلند سربازان رومی ) مرسوم شد ولی بیلا دارای ریشه ایرانی است.- مترجم نیزه سربازان ایرانی سینه سوار خصم را سوراخ و او را از پشت اسب به زمین می انداخت. وقتی مسقندی ها متوجه شدند که گرفتار شکست شده اند روحیه ی خود را از دست دادند و ایرانیان خوشوقت و امیدوارگردیدند. وبا نیروی معنوی جدید به جنگ ادامه دادند. سواران مسقندی از راهی که کنار رودخانه مرغاب به سوی شمال باز شده بود می گریختند و آنهایی هم که تمیریس را در برگرفته بودند از همان راه آن زن را نجات دادند. ولی تم پسر ملکه و فرمانده ارتش مسقندی نگریخت و به گارد خود دستور داد که سواران فراری را با تیر به هلاکت برسانند. پایداری تم به قدری مردانه بود که بعد از اینکه اسیر شد کوروش او را با احترام پذیرفت و برسفره غذای خود نشانید و با اینکه میتوانست وی را گروگران کند تا اینکه ماردش را وادار به تسلیم نماید آن کار را نکرد. قبل از کوروش اسیر جنگی اگر نمیتوانست خود را ابتیاع کند برده میشد یا به قتل میرسید و بردگان را وادار به زراعت میکردند واولین رعیت بهمفهوم برده کشاورزی از آن عهد که اسیران جنگی را برده میکردند به وجود آمد. کوروش رسم برده کردن اسیران جنگی را از بین برد. وقتی اسیر میگرفت با آنها خوشرفتاری میکرد مگر در صورت بدرفتاری با اسیران ایرانی از طرف فرمانده خصم. رسم کوروش این بود که اسران را تا موقع صلح به خرج پادشاهی که با وی جنگیده و شکست خورده بود نگاه میداشت و بعد آزادشان میکرد وهرگز اسیر را گروگان نمینمود تا این که با تهدید به قتل او دیگران را وادار به تسلیم نماید. ارتش مسقندی در آن روز در شمال رودخانه مرغاب و در بستر آن رودخانه از بین رفت. بی مناسبت نیست که هم اکنون بگوییم پادشاه ایران که دیگران را چون خود میدید به شدت از آن کار پشیمان شد زیرا همان کس که کوروش او را بعد از اسیر شدن بر سفره خود نشانید و مورد اکرام قرار داد به طوری که درموقع خودخواهیم گفت – شهریار هخامنشی را به قتل رسانید و سزای نیکی پادشاه ایران را به بدی داد.... کوروش به قول گزنفون مورخ یونانی درسال ۵۴۵ قبل از میلاد از فارس به سوی کارمانیا (کرمان امروزی) رفت تا اینکه از آنجا به طرف بلوچستان کنونی وتوران قدیم وسرزمین پاتانستان که امروزه (پنجونستان است ) برود. درآن سفر به قول گزنفون اولین «ارتخش تار یا ارتشتار» که همان ارابه های جنگی بود همراه داشت. کوروش زمانی که بلوچستان کنونی را اشتغال کرد عازم توران شدتااز آنجا به پاتانستان و سرزمین افغانستان برود واولین شهری که توسط شاه ایران در آن زمان ساخته شد در«قندهار» به وجود آمد. اما آن شهر ویران گردید. و اسکندر بعد از اینکه به ایران حمله کرد شهری در قندهار بنا نهاد. در سرزمینی که امروزه معروف است به «پختونستان یا پاتانستان» مردمی زندگی میکردند بلندقامت تر از ایرانیان دارای موهای طلایی وچشمهای آبی وکوروش بعد از اینکه آنها را دید بقدری از مردو زن پاتانی رضایت خاطر حس کرد که تصمیم گرفت وسیله مواصلت بین دو نژاد ایرانی و پاتانی را فراهم نماید. امروزه ما می دانیم که هر دو نژاد آرایی هستند اما یکی با موهای مشکی وچشمانی مشکی ودیگری با موهایی طلایی و چشمهای روشن.-«مترجم» پادشاه ایران به هر مرد پاتانی که به ایران منتقل گردید زمین برای زراعت بخشود و به هر زن ایرانی که با یک مرد پاتانی ازدواج کرد جهیز داد. این اولین وصلت دست جمعی درتاریخ دنیا بود که برای تقویت نسل وهمچنین برای علاقه مندکردن پاتانها به ایران صورت گرفت ودوقرن بعد از کوروش وقتی به اسکندر به ایران آمد به تقلید موسس سلسله ی هخامنشی هشتاد تن از افسران خود را واداشت که با هشتاد دختر ایرانی ازدواج کنند. اسکندر بعد از اینکه به فارس رسید و برمزار کوروش واقع در پازارگاد حضور به هم رسانید گفت:«ای کوروش هر چه من ازکشور داری آموختم ازتو فراگرفتم... ». بعد از اینکه کوروش از پاتانستان گذشت به سوی سرزمینی که امروز موسوم به هنداست ودرقدیم سرزمین سند خوانده میشد به راه افتاد.باید دانست که در قدیم اسم سند در تمام هندوستان اطلاق نمیشد و فقط منطقه ای را که امروز پاکستان غربی است به اسم سند میخوانند وقسمت شمالی منطقه ی موسوم بود به پنجاب (به مناسب پنج رودخانه که رود بزرگ سند را به وجود می آورد)وامروز هم نام آن پنجاب است. کوروش برای اینکه وارد هندوستان شود از تنگه ی خیبر گذشت. قبل از کوروش هزارها کاروان از آن تنگه گذشتند و وارد هندوستان شدند یا از هندوستان خارج گریدند. اما کوروش اولین پادشاهی است که از تنگه ی خیبر گذشت و وارد هندوستان گردید. بعد از اینکه قشون پادشاه ایران از تنگه ی خیبر گذشت کوروش افسران ارتش را احضار کرد و به آنها گفت امروز ما وارد سرزمینی شده ایم که مردم آن مثل ما عقیده به خدای یگانه دارد و گرچه خدای خود را به اسم «مزدا» نمیخوانندو نامش را «او» گذاشته اند ولی عقیده ی آنها به خدای واحد شبیه است به عقیده ی ما نسبت به مزدا. مردمی که در این سرزمین زندگی میکنند دارای طبع لطیف می باشند و چنان با حیوانات رفتار میکنند که حتی آنان را نمی آزارند و در همه عمر گوشت حیوانی را نمیخورند که مبادا برای احتیاجش مجبور به ذبح کردن آن شوند. وسالخوردگان هنگام پیری از خانواده ی خود جدا میشوند و درجنگل تا پایان عمر زندگی میکنند. کوروش به سربازان خود فرمان داد رعایت مردم را بکنند و برسر هیچ کس فریاد نزنند و از عادات و آداب هندی نخندند و اگر به من خبر برسد که سربازی رعایت ادب و احترام هندیان را نکرده من او را مجازات خواهم کرد. در آن موقع هنوز دین بودا در هندوستان رواج نیافته بود و هندیها دین (ودا) را می پرستیدند که ازبعضی جهات وبخصوص از لحاظ مبدا شبیه به دین ایرانیان بود. حال سوالی به وجودمی آیدکه آیا آتشکده ای که در هندوستان بنا شده بود اقتباس از ایرانیان داشت یا اینکه هندوها اولین کسانی بودند که آتش را اختراع کردند.؟ طبق اطلاعات گریشمن مورخ فرانسوی در تپه های سیلک درکاشان کنونی محلی بود که آتش را نگهداری میکردند. گریشمن تخمین زده تمدن مکشوف درتپه سیلک قدمت ده هزار ساله یا بیشتر از آن دارد. لذا با توجه به اینکه ایرانیان اولین قومی هستند که برای نگهداری آتش آتشکده ساختند. (زیرا همانطور که در قبل گفتیم در آ ن زمان نگهداری آتش یا افروختن آتش کار آسانی نبود و بنابراین در آتشکده ها آتش را نگهداری میکردند.)پس می توان گفت بنا کردن آتش در هندوستان رسمی بود که هندیها از ایرانیان اقتباس کرده بودند.- مترجم وقتی کوروش به آتشکده رسید لباس از تن به در آورد و در رودخانه غسل کرد چرا که هندیها برای ورود به آتشکده ابتدا غسل میکردند. کوروش بدن خود را تطهیر داد و لباس احرام روحانیون هندی را برتن کرد و قدم به معبد گذاشت. به علت اینکه هندیها گوشت گاو مصرف نمیکردند کوروش به سربازانش اعلام کرد که از کشتن گاو در آن منطقه جلوگیری کنند و مایحتاج گوشتی خود را از حیوانات دیگر تامین نمایند (چرا که هندیها عقیده داشتند گاو در کشت و زراعت به آنها کمک میکند پس نباید کشته و یا خورده شود) کوروش در هندوستان در کنار رودخانه ی سند سه شهر به نامهای کورو پولیس ساخت. ودستور داد قسمتی از میوه های ایران را در هندوستان بکارند. این میوه ها عبارت بودند از«خربزه - هندوانه - هلو- زردآلو» بعدها این میوه ها جزو میوه های بومی هندوستان گردید.- مترجم آن مرد بزرگ وقتی وارد هندوستان شد شنید که هر چندسال یکبار درکشور هندوستان قحطی پیش می آید بنابراین در حضور سران کشور هندوستان نطقی را ایرادکرد که هر انسان تحصیل کرده و فهمیده میتواند از روی آن نطق دریابد که آن مرد در بیست و پنج قرن قبل از این مثل صلحای اقوام امروزی فکر میکرده و اطلاعاتش راجع به مسایلی از قبیل انبار گندم (سیلو) از لحاظ اصول از مهندسین سیلوساز امروز کمتر نبوده است.- مترجم کوروش به زعمای هند گفت هر گاه سیلوهای خود را از سنگ بسازند دیگر موش نمیتواند آن را سوراخ کند و حشرات نمیتوانند وارد آن شوند به شرط اینکه با سنگهای بزرگ و تراشیده ساخته شود نه با سنگهای ریز و کوچک. وچون هوای هندوستان مرطوب است سیلوها باید در مناطق مرتفع بناگردد تا رطوبت هوا غله را فاسد نکند. وبرای کم آبی هندوستان به زعمای هند چنین گفت : ما در ایران مانند هند رشته ی کم آبی داشتیم وبرای سیراب کردن زمین چشم به آسمان می دوختیم تا چه موقع باران ببارد... اما پدران ما از قدیم با حفر قنات درقسمتی از مناطق ایران کم آبی را حل کرده بودند.و چاره ی دیگر کم آبی ساختن سد است ما به وسیله ی سد سازی توانستیم سرتاسر خوزستان را سبزکنیم .. وهرسال دومحصول از آنجا برداریم.. کوروش آنقدر در هندوستان ماند تا تمام آنچه گفته بود توسط معماران و مهندسان ایرانی ساخته شد. کوروش بعد ازمراجعت از هندوستان از راه افغانستان به ماورالنهر رفت و پس از سرکشی به آن سرزمین عازم ترکستان گردید.تا ببیند وضع ساختمان دیواری که درشمال ایران بنا میشد چگونه است. آن دیواری که به دستور کوروش به دست هفتاد هزار کارگر ایرانی ساخته شد سدی بود که مانع از تهاجم قبایل شمالی به استراباد وخراسان میگردید. وسدی که بعدها در تواریخ به سد یاجوج وماجوج شهرت یافت همان سد بوده است. ونباید با سد باب الابواب که به دست کوروش در شمال آذربایجان بناگردید اشتباه گرفت. (درفصل گذشته در باره ی آن از زبان قرآن مطالبی آوردیم).- مترجم کوروش آن سد را طوری ساخت که درون آن خانه داشت وسربازان را از گرمای تابستان و سرمای زمستان محافظت میکرد.و درکف دیوار چاه آب وجودداشت که اگر قوای شمالی سد را محاصره کردند سربازان از بی آبی از پا در نیایند.به چنین سد یا دیواری (مجوف ) میگفتند. اکثر مورخین اروپایی فقط از دیوار چین صحبت میکنند. وتا امروز حتی یک مورخ اروپایی نخواسته اعتراف کند که امپراطوران چینی رسم ساختن دیوار مجوف را برای جلوگیری از تهاجم قبایل صحرانشین از کوروش آموختند. کوروش ساختن این دیوار را در سال ۵۴۴ قبل از میلاد بنا نهاد در حالیکه ساختن دیوار چین دویست و پنجاه سال بلکه سیصد سال بعد از کوروش در شمال چین ساخته شد.- مترجم درقدیم مناطق استراباد وخراسان هجوم دزدان دریایی بود و این دزدان بعد از غارت خانه ها و کشتن مردم دختران زیبای ایرانی را با خود می بردند و مردمان این مناطق که کشتی نداشتند و از بحر پیمایی هم تجربه کافی نداشتند نمیتوانستند به دنبال از دست رفتگانشان به دریا بروند. کوروش متوجه شد برای مقابله با دزدان دریایی باید نیروی دریایی به وجود آورد. بنابراین استادکارانی را از سواحل دریای مغرب که همان مدیترانه ی کنونی است فراخواند و به آنها دستور داد تا در سواحل شمال ایران کارخانه های کشتی سازی بسازند و سه نوع کشتی بسازند . یکی کشتی هایی که یک ردیف پارو زن دارد ودر عین حال بادبان هم دارد. دوم کشتی های که با دو ردیف پارو زن حرکت میکند که در دو طبقه بالای هم حرکت میکنند. وسوم کشتی هایی که با سه ردیف پارو زن حرکت میکنند که ردیف آخر در طبقه ی فوقانی قرار دارد. دارای پاروهایی بودند که هر یک با مقیاس امروزی بیست و پنج متر طول داشت. و پارو به وسیله ی هشت نفر به حرکت در می آمد. کشتی سوم سنگین ترین کشتی ایران به حساب می آمد.معهذا بادبان هم داشت. تا هنگامی که باد مطلوب می وزید از بادبان استفاده میشد در غیر این صورت از پاروزنان استفاده میکردند. و مبتکر این کشتی جنگی کوروش بزرگ بود.- مترجم آن نیروی دریایی که کوروش در دریای خزر به وجود آورد تا پایان سلسله ی هخامنشی در ایران انجام وظیفه میکردند. کوروش بعد از آن به محلی رسید که مورخین یونانی نامش را دروازه ی قزوین (دروازه کاسپین ) یا دروازه ی اسکندر گذاشته اند درصورتی که نام اصلی آن دروازه کوروش بود. آنجا دروازه نداشت بلکه تنگه ای بود که مسافران فلات ایران وقتی به آنجا میرسیدند میتوانستند از اراضی مسطح گذشته واز آن به بعد وارد منطقه ی کوهستانی شمال ایران در مازندران شوند. کوروش در همانجا یک آبادی ساخت و دو کاروانسرا بنا کرد. دروازه ی کوروش در دوره ی ساسانی و همین طور اسلامی هم وجود داشته . و مسافرین در آنجا برای رفتن به مازندران و استرآباد اسب کرایه میکردند و یا می خریدند. ولی بعد از حمله ی مغول دیگر نامی از آن شنیده نشد.- مترجم کوروش در استرآباد وگیلان و مازندران یک پادگان به وجود آورد. برای جلوگیری از هجوم طوایفی که از ماورالنهر و ترکستان و قفقاز به ایران حمله میکردند. ودیوار ترکستان و سد باب الابواب هم برای جلوگیری از تهاجم آنها به ایران ساخته شد. ![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


